مجموعه 30 هنرمند : ایستگاهِ ستارهٔ شامگاه

«۳۰ هنرمند» تجربه‌ای است از ملاقات با جهان‌های درونی دیگران.

در این مجموعه، هر هنرمند نه صرفاً یک نام، بلکه یک سرزمین، یک شیء، یا موجودی است که بخشی از روح، باور یا نیاز پنهانش شکل عینی پیدا کرده. من در این آثار تلاش نکرده‌ام شخصیت‌ها را بازنمایی کنم؛ بلکه جوهره‌ی خلاقه‌ی هر هنرمند را به هیئت ابزاری، موجودی یا مکانی خیالین مجسم کرده‌ام چیزی که یا معرف اوست، یا اگر در اختیارش قرار بگیرد، مسیر هنری‌اش را کامل‌تر می‌کند.این مجموعه درباره‌ی هویت خلاقه است؛ درباره‌ی لحظه‌ای که هنرمند درمی‌یابد برای ادامه‌ی راه، تنها مهارت کافی نیست، بلکه هر هنرمند به جادویی مخصوص خود نیاز دارد: جرئت، ابزار، راهنما، پناه، یا حتی هیولایی که باید رام شود. «۳۰ هنرمند» نه پرتره‌ی آدم‌ها، بلکه پرتره‌ی نیازهایشان است؛و هر اثر، پلی‌ست میان آنچه هستند و آنچه می‌توانند باشند.

 

:

منزلِ ستارهٔ شامگاه،
جایِ آن‌که آرزو در او بال بگشاید،
و رهرو از وی، به هر دیار و هر زمان گذرد؛
آستانه‌ای است که راهش به سوی ابدیت و جاودانگی باز می‌شود.

در گوشه‌ای فراموش‌شده از جهان، در ژرفای جنگلی خاموش و بی‌صدا، بنایی سنگی ایستاده است؛نه در نقشه‌های جهان آمده، نه در یاد هیچ رهگذری مانده.خزه‌ها دامانش را پوشانده‌اند، ریشه‌ها به ستون‌های هزارپاره‌اش چنگ انداخته‌اند،و قرن‌هاست که در سکوتی سنگین، چون نگهبانی از ازل مأمورِ انتظار است.

این‌جا را «ایستگاهِ ستارهٔ شامگاهی» می‌نامند؛جایی که زمان، در پیچِ نور و سایه، از حرکت بازمی‌ایستد.

بر لوح سنگیِ سردر، کاشی‌های فیروزه‌ای چون تکه‌های آسمان می‌درخشند،و جمله‌ای کهن، در خطی هندسی و رازآلود، بر سطحشان تنیده است:
«منزلِ ستارهٔ شامگاه / درگاهِ گذر به هر مکان و هر زمان.»
گویی خودِ آجرها در گوشِ جهان نجوا می‌کنند.

در پای ستون‌های هزارتکه ی ریشه‌پوش اش، قورباغه‌ای ساکن است؛جانوری خاموش و اندیشه‌ورز که بر پشتش حوضچه‌ای فلزی دارد،آراسته با نقش‌هایی همانند نگارهای کاشیِ ایستگاه.می‌گویند تا زمانی که معجونِ جان‌بخش در آن حوض نریزد،او سنگی است چون بنای خویشاما اگر قطره‌ای از آن مایعِ آسمانی بر حوضش چکد،
قورباغه لرزشی می‌کند، خزه‌ها بر تنش می‌جنبد،و در مسیِ کابین، با صدایی زنگ‌دار و آرام، آهسته گشوده می‌شود.

درون کابین، نوری گرم و طلایی می‌تپد،بویی از چوب کهنه و فلز سرد، در هم آمیخته با عطر چای دارچینِ تازه‌دم و شیرینی داغ به مشام می‌رسد.یک گام که درون می‌گذاری، گویی در دل خوابی هزارساله قدم نهاده‌ای.

فرشتگان بر سقفِ چوبی آرمیده‌اند؛دیواره‌ها با کاغذدیواری‌های پارچه‌ایِ دوخته‌شده با نخ‌های مسی پوشیده شده‌اند،گل‌میخ‌های کهن، همانند ستارگان، در دل چوبِ تیره می‌درخشند.در میانه‌ی سقف، لوستری باشکوه آویخته است؛کریستال‌هایش لرزان از نفس نور، و هر تلألؤشان چون یادِ لحظه‌ای از ازل.در میان کابین، صندلی نرمی از جیر زرشکی‌رنگ قرار دارد؛پیر و نجیب، با تکیه‌گاهی که بوی خاطره می‌دهد.بر کف، قالیچه‌ای از جیر زرشکی‌رنگ گسترده‌اند که با هر گام، صدای خاموشی نرم می‌دهد؛چون شن‌های ساکنِ صحرا.

بر میز چوبیِ کوچک کنار صندلی، قوریِ درخشانی است،بخار چای از دهانه‌اش برمی‌خیزد و در هوا می‌پیچد،چنان که انگار زمان در این فضا هنوز آرام نفس می‌کشد .فنجانی گرم، شیرینی‌ای تازه، و دعوتی بی‌کلام منتظر مانده است دعوتی برای «مسافر مخصوص».و مقصد، تنها یکی‌ست: ابدیت و جاودانگی.

اما ایستگاه، برای هر دلی گشوده نمی‌شود.تنها آن‌که معجون را در خلوص و شوقِ راستین در حوض قورباغه بریزد،آن‌که هنوز باور دارد در پسِ این جهان، جهانی بی‌پایان و زنده وجود دارد،می‌تواند درِ کابین را گشوده بیابد.او که با دلی آرام و لبخندی روشن وارد شود،

صدای بسته‌شدن در را می‌شنود،نور طلایی در درون می‌تپد،و چرخِ زمان با نرمی آغاز به چرخیدن می‌کند.

.

کابین آهسته از زمین جدا می‌شود،از میان شاخه‌ها و نورهای سبزِ جنگل افقی می‌لغزد و پیش می‌رود،و در غباری از نور و سکوت،رهسپارِ سرزمینِ جاودانگی می‌گردد

.

در پشت سرش،تنها صدای وزش نسیمی می‌ماند که خزه‌ها را می‌لرزاند —و زمزمه‌ای که می‌گوید:
«زمان آن رسیده بود که تو سوارش شوی و به سرزمین آرزوها بروی .»

:

«ایستگاهِ ستاره‌ی شامگاه» به‌جای نمایش ظاهرِ هنرمند، نیازِ خلاقه‌ی او را مجسم می‌کند.

این اثر، تصویری از هنرمندی است که می‌خواهد از جهان بیرونی جدا شود و به سرزمین آرزوهای واقعی‌اش قدم بگذارد؛ جایی که می‌تواند بی‌سانسور، بی‌قید و فارغ از نگاه دیگران، همان باشد که درونی‌ترین بخش وجودش می‌خواهد. در این اثر، ایستگاه نه یک بنای فیزیکی، بلکه درگاهی برای بازگشت به خودِ حقیقی است.
قورباغه، معجون و سازوکار پنهان بنا، نماد لحظه‌ای هستند که هنرمند با ایمان قلبی چیزی از درون خود را تقدیم می‌کند ، نه برای شروع تازه، بلکه برای ورود به جهانِ آرزوهایش.

این اثر نشان می‌دهد که برخی هنرمندان برای رسیدن به خلاقیت، به ابزار تازه نیاز ندارند؛
آن‌ها نیاز دارند به خودِ واقعی‌شان بازگردند ، به همان جایی که رؤیا، لذت و آزادی هنری‌شان شکل گرفته است.
از همین رو، «ایستگاهِ ستاره‌ی شامگاه» در مجموعه‌ی «۳۰ هنرمند»، پرتره‌ی چهره‌ی هنرمند نیست؛ پرتره‌ی نیاز اوست:
نیاز به بازگشت، به باور درونی، و به نیرویی که او را به سوی بی‌زمانی، خلاقیت و جاودانگی هدایت می‌کند.

.

 

ایده هایی که برای ساخت این اثر داده شده رو میتونید داخل صفحه ی پرتفولیو در سایتم بخونید.

ابعاد

11 * 14 * 13 * 24 cm

متریال

اکرولیک – پاپیه ماشه -میکس مواد

سال خلق اثر

1404 – 2025

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

.فقط مشتریانی که این محصول را خریداری کرده اند و وارد سیستم شده اند میتوانند برای این محصول دیدگاه(نظر) ارسال کنند.

سبد خرید
پیمایش به بالا