این اثر بر اساس روایت اسطورهای گیومَرت شکل گرفته؛ جایی که پس از مرگ او، نطفهای بر زمین ریخت و از آن گیاه ریواس رویید؛ گیاهی که بعدها از ساقه و برگهایش نخستین زن و مرد پدید آمدند.
در این کار تصور کردهام که شاخهای از همان ریواس نخستین، پس از قرنها هنوز باقی مانده و زنده است. این شاخه، نطفهای به شکل قلب و معجونی رازآلود را در خود حفظ کرده و از آنها مراقبت میکند.
بر اساس آیین این روایت، برای خلق یا یافتن زوج دلخواه باید نطفه را بر خاک گذاشت، قطرهای از معجون را بر آن چکاند و فرد مورد نظر را در ذهن تصور کرد. در ظاهر اتفاقی نمیافتد؛ زیرا شرط سوم وجود دارد: بلافاصله پس از انجام این عمل، شاخه باید به فرد دیگری که او نیز در جستوجوی زوج دلخواهش است سپرده شود. تنها در این صورت است که امکان تجلی آن خواسته در واقعیت فراهم میشود.
در این اثر، ریواس نه صرفاً یک گیاه، بلکه حامل بقای نخستین نطفهی انسانی است؛ موجودی که مرگ، زایش و میل به پیوند را همزمان در خود نگه داشته است. این کار دربارهی میل انسان به کامل شدن، و این ایده است که وصال زمانی رخ میدهد که خواستن از حالت فردی خارج شود و در گردش میان انسانها ادامه پیدا کند.
















نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.