«۳۰ هنرمند» تجربهای است از ملاقات با جهانهای درونی دیگران.
در این مجموعه، هر هنرمند نه صرفاً یک نام، بلکه یک سرزمین، یک شیء، یا موجودی است که بخشی از روح، باور یا نیاز پنهانش شکل عینی پیدا کرده. من در این آثار تلاش نکردهام شخصیتها را بازنمایی کنم؛ بلکه جوهرهی خلاقهی هر هنرمند را به هیئت ابزاری، موجودی یا مکانی خیالین مجسم کردهام چیزی که یا معرف اوست، یا اگر در اختیارش قرار بگیرد، مسیر هنریاش را کاملتر میکند.این مجموعه دربارهی هویت خلاقه است؛ دربارهی لحظهای که هنرمند درمییابد برای ادامهی راه، تنها مهارت کافی نیست، بلکه هر هنرمند به جادویی مخصوص خود نیاز دارد: جرئت، ابزار، راهنما، پناه، یا حتی هیولایی که باید رام شود. «۳۰ هنرمند» نه پرترهی آدمها، بلکه پرترهی نیازهایشان است؛و هر اثر، پلیست میان آنچه هستند و آنچه میتوانند باشند.
داخل خانه نشستهای و روی اثری کار میکنی که میدانی هنوز چیزی کم دارد. چیزی نامشخص. مدتی این سؤال در ذهنت میچرخد تا صدایی آرام، مثل جیرجیر چرخها، از دوردست به گوشت میرسد. از پنجره نگاه میکنی. در جادهای که از دل دشت میگذرد چرخدستیای نمایان میشود که بر آن، برجی بلند ایستاده؛ نه از آجر، بلکه از پارچه، رنگ، و وصلههایی که انگار از شهرهای مختلف جمع شدهاند. سقفی آبی، ناودانهایی طلایی، و پنجرههایی که پردههایشان کشیده است.
چرخدستی نزدیکتر میشود. آنقدر نزدیک که ناگهان میفهمی به سمت خانهی تو میآید. وقتی در را باز میکنی کسی پشت چرخ نیست. اما همان لحظه پردهها کنار میروند و چهرهای از پنجرهها ظاهر میشود؛ از جهات مختلف، انگار برج خودش نگاه میکند.
صدا میگوید: «من جواب نمیدهم. من سؤال درست را پیدا میکنم. تو بگو کجای کارت گیر کردهای.»
میفهمی این برج نه آموزشگاه است و نه پناهگاه.
حرکت میکند به سوی هر هنرمند که در نقطهای متفاوت به مواجهه نیاز دارد.
استاد دورهگرد نمیماند. فقط کمک میکند آن بخشی از خودت را ببینی که تا قبل از این جرئتِ استفاده از آن را نداشتی.
در «۳۰ هنرمند»، استاد دورهگرد تجسمِ نیاز هنرمندیست که به راهنما احتیاج ندارد، بلکه به مواجههای سیّار، ناآرام، و متناسب با دستخط خودش احتیاج دارد.














نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.