«سرزمین رویا» جهانیست میان خواب و بیداری؛ جایی که تجربههای درونی، ترسها، درد دلها و میل به گریز، شکل عینی پیدا میکنند. این مجموعه تلاش میکند لحظههایی را بازنمایی کند که انسان در سکوت شب، زمانی که فاصلهاش با جهان بیرونی بیشتر میشود، با خودش و آنچه پنهان مانده مواجه میشود.
آثار این مجموعه اغلب به صورت حجم شکل گرفتهاند؛ ابژههایی شبیه نشانه، یادگار یا ابزارهایی شخصی که میتوان آنها را همراه داشت. این مقیاس و فرم، به رابطهای نزدیک و خصوصی با مخاطب اشاره دارد؛ گویی هر اثر، متعلق به یک فرد و یک تجربهی درونیست، نه یک روایت عمومی و مشترک.
در «سرزمین رویا»، صدا، ترس و خیال نقش محوری دارند؛ عناصری که گاه نجاتبخشاند و گاه تهدیدکننده. این مجموعه به این ایده میپردازد که بسیاری از تجربههای انسانی، نه کاملاً بیرونیاند و نه صرفاً ذهنی، بلکه در مرزی مبهم میان واقعیت و خیال شکل میگیرند.
این آثار دعوتی هستند به شنیدن، دیدن و لمس کردن آنچه معمولاً نادیده گرفته میشود؛ به پذیرش اینکه حتی آسیبپذیرترین و تاریکترین بخشهای درون انسان نیز میتوانند معنا، زیبایی و امکان عبور در خود داشته باشند.
روایت اول:
در نیمهی شب، حوالی ساعت دو یا سه، زمانی که صداها آرام میشوند و بیشتر آدمها خواباند، کاروانی در سرزمین رویا به حرکت درمیآید؛ کاروانی که حضورش همیشه آشکار نیست و فقط بعضیها میتوانند آن را حس کنند.
این کاروان سه عضو دارد. نوازندگانی که از دل این صداها، موسیقی میسازند. سازهایی که با آنها مینوازند، متعلق به دنیای ما نیستند و فقط میتوان آنها را به نام سازهای آشنا ترجمه کرد؛ صداهایی ناآشنا که بیشتر شبیه نجوا هستند تا موسیقی.
وسیلهی حرکت کاروان، ترکیبیست از چنگ و صندلی. این صندلیها تا زمانی که موسیقی در جریان است، حرکت میکنند؛ گویی صدا، تنها نیروی محرک آنهاست. با قطع شدن موسیقی، مسیر هم متوقف میشود و کاروان از حرکت بازمیماند.
کاروان فقط در نیمهشب ظاهر میشود، زمانی که جهان بیرونی خاموش است و فقط عدهای بیدار ماندهاند. آنها سراغ همین بیدارماندهها میروند؛ کسانی که فکری، خاطرهای یا درد دلی دارند که اجازهی خوابیدن به آنها نمیدهد. کاروان کنارشان مینشیند، گوش میدهد و بدون قضاوت، آنچه گفته میشود را دریافت میکند.
از دل همین حرفها، موسیقی شکل میگیرد. هر درد دل، به صدا تبدیل میشود و هر صدا، بخشی از یک ترانه میشود. این ترانهها سوخت راه کارواناند؛ انرژیای که آنها را به شنوندهی بعدی میرساند. کاروان هیچگاه در جایی توقف نمیکند و مقصد ثابتی ندارد.
توانایی این کاروان در تبدیل غمانگیزترین احساسات و عمیقترین ناامیدیها به زیباترین ترانههاست؛ ترانههایی که شنونده میتواند آنها را بشنود و بفهمد حتی اندوه، خستگی و ناراحتیاش هم میتواند معنا و زیبایی داشته باشد.
این کاروان میتواند غم انگیز ترین درد و دل ها و ناامیدی ها رو تبدیل کند به زیباترین ترانه ها تا خود آن فرد هم بشنود و بداند حتی این غم ها و نا امیدی ها و ناراحتی هایش هم زیباست.






نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.